ورود / ثبت نام
0
0

لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی 📝

93 بازدید

لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی

 

در ابتدای کار می­ خواهیم به شما یک راز کوچک را بگوییم. یک ترفند بسیار خوب وجود دارد که می­ تواند به شما در یادگیری سریع زبان انگلیسی کمک کند. در واقع، ما می­توانیم به شما قول بدهیم که ظرف چند هفته نتیجه دلخواه‌تان را بگیرید. برخی از کلمات و عبارات وجود دارند که در نهایت بیشتر اوقات از آن ها استفاده می ­کنید. دانستن این موارد به شما کمک می­ کند تا خود را در بیشتر موقعیت­ ها، خصوصا در مکالمات روزمره، بهتر توصیف کنید. اما بهترین قسمت این است که این ها مجموعه­ ای از لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی هستند، که با برخی از تمرینات به راحتی می­ توانید بر آنها تسلط پیدا کنید.

در این مقاله، ما درباره چند مورد از این کلمات انگلیسی که بسیار آسان هستند صحبت خواهیم کرد. همچنین معانی آنها را توضیح داده و دقیقا نحوه استفاده از آنها را در جملات مختلف به شما آموزش می ­دهیم. اگر به اندازه کافی هیجان­‌زده هستید پس بیایید شروع کنیم!

لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی

 

قوانین ابتدایی گرامر که هنگام استفاده از لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی باید به خاطر داشته باشید

 

قبل از اینکه به سراغ کلمات مهم برویم، بیایید یک خلاصه سریع از دستور زبان انگلیسی را انجام دهیم.

 

به خاطر سپردن قوانین و پیشنهادات ساده ذکر شده در قسمت زیر، باعث می­شوند تا اطمینان حاصل کنید که جملات شما از خطا عاری هستند. البته ما فرض می­کنیم که شما تا حدودی با این قوانین اساسی گرامر انگلیسی، آشنا هستید. اما اگر احساس کردید برایتان باز هم دشوار است می­ توانید آنها را در اینترنت جستجو نمایید.

 

یک اسم و یک فعل تمام چیزی است که شما برای تشکیل یک جمله نیاز دارید

همانطور که می­ دانید، دستور زبان انگلیسی قسمت­ های زیادی دارد. معمولا یک جمله معمولی شامل یک اسم، فعل، صفات، قیدها، حروف­ اضافه و موارد دیگر است. با این حال، مهم ترین قسمت­ ها اسم و فعل هستند.

 

به یاد داشته باشید که یک جمله به فاعل و مفعول نیاز دارد

هنگامی که می­ خواهید خودتان را بیان کنید، فقط به خاطر داشته باشید که معمولا هر جمله ­ای یک کننده ­کار یا فاعل (شخصی که عملی را انجام می­دهد) دارد و یک مقصود یا مفعول (بخشی که اقدامی را دریافت می­ کند) دارد.

 

از حروف ربط ساده استفاده کنید

وقتی می­ خواهید جملات کمی طولانی ­تری بسازید، مطمئن شوید که از حروف ربط یا کلمات اتصال­ دهنده مناسب مانند and، but و or استفاده می­ کنید.

 

همیشه یک سوال را با هر یک از شش کلمه اصلی سوال کردن، شروع کنید

در انگلیسی، وقتی قرار است چیزی را بپرسیم، کلمات خاصی وجود دارند که نوع سوالی را که می­ خواهیم بپرسیم نشان می ­دهند. این کلمات what (چیست)، who (چه کسی)، how (چگونه)، when (چه زمان)، where (کجا) و why (چرا) هستند.

 

برای تبدیل صفت به قید به آنها ly اضافه کنید

صفت ­ها کلماتی هستند که ما برای توصیف اسامی استفاده می­ کنیم، در حالی که قیدها برای توصیف فعل و صفت استفاده می­ شوند. بسیاری از صفت­ها را می ­توان به سادگی با اضافه کردن -ly به انتهای آن ها، به قید تبدیل کرد. بنابراین در مثال­ هایی که جلوتر خواهید دید به صفت­ هایی که به قید تبدیل شد ­اند توجه کنید.

همچنین شما می­توانید برای یادگیری سریع­ تر این کلمات در قالب ویدیو، از فیلم­های موجود در کانال­ های معتبر مانند، کانال YouTube FluentU English استفاده نمایید. در نهایت با استفاده از این ویدیوها و لیست زیر، وسعت واژگان انگلیسی شما بهبود پیدا می­کند.

 

لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی برای یادگیری

اکنون که قوانین گرامر در ذهن شما تازه است، وقت آن است که با چند کلمه و مثال انگلیسی آسان، آنها را در عمل ببینید.

 

البته شما می­ توانید با استفاده از سایت­ های آموزش زبان، این واژگان را در فیلم­های واقعی ببینید و سپس آنها را با زیرنویس­ های تعاملی، مجموعه­ های فلش­ کارت، آزمون­ ها و لیست­ های واژگان شخصی، مطالعه و تمرین کنید. همچنین این سایت ­ها می­توانند به شما در تلفظ صحیح واژگان، یادگیری ساختار جمله­ ها و ارتقا کلی سطح زبان انگلیسی شما کمک کنند.

اکنون وقت آن است که با مجموعه ­ای از لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی آشنا شوید. در اینجا ما لیست واژگان را در گروه­ های مختلفی طبقه ­بندی کرده­ایم تا روند مطالعه شما را آسان­ تر کند.

 

اسم­ ها در لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی

همانطور که باید از قبل بدانید اسامی، کلمات نامگذاری هستند. آنها می­ توانند به افراد، اشیا، مکان­ ها و ایده­ ها اشاره کنند. در این بخش، برخی از رایج ­ترین کلماتی که باید بدانید و برای مبتدیان بسیار مناسب هستند، آورده شده است.

 

  • خانه ( House)

خانه ساختمان یا مکانی است که در آن زندگی می ­کنید. خانه­ ها می­ توانند انواع مختلفی داشته باشند، از جمله آپارتمان، خانه ییلاقی، عمارت، کلبه، آلاچیق و موارد دیگر. یک خانه معمولا home شما است و به آن اقامتگاه نیز می­ گویند.

مثال:

I live in a large house with my sister.

من با خواهرم در یک خانه بزرگ زندگی می­ کنم.

 

  • کار (Job)

شغل، کاری است که شما برای کسب درآمد و ادامه زندگی انجام می­ دهید. در بیشتر مشاغل، شما اغلب مجبورید در یک دفتر کار کنید. براساس میزان کار شما، مبلغ مشخصی به شما پرداخت می­شود.

مثال:

Meena is looking for a new job.

مینا به دنبال کار جدیدی است.

  • کسب و کار ( Business)

تجارت، سازمان یا سیستمی است که در آن برای درآمدزایی چیزهایی را خریداری کرده یا می­ فروشید. اگر شما کسب و کاری را راه انداخته ­اید یا در یکی از آنها مشغول هستید، پس اکنون این کار شماست.

مثال:

She has been running her own business for five years now.

او اکنون پنج سال است که تجارت شخصی خود را اداره می­ کند.

  • غذا (food)

از لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی می توان غذا را نام برد. غذا همان چیزی است که می ­خورید تا سالم بمانید و زندگی خود را ادامه دهید. اگر چند روز غذا نخوریم، بیمار خواهیم شد.

مثال:

She asked me what sort of food I like the most, and I replied, chocolate.

او از من پرسید چه نوع غذایی را از همه بیشتر دوست دارم و من پاسخ دادم شکلات.

 

  • رستوران ( Restaurant)

رستوران جایی است که شما اغلب با پرداخت هزینه­ ای برای صرف غذا به آنجا می ­روید.

مثال:

Yesterday, I had dinner with my friends at a restaurant near my house.

دیروز من در رستوران نزدیک خانه ­ام با دوستانم شام خوردیم.

 

  • تلفن ( Telephone)

تلفن وسیله ­ای است که شما برای تماس گرفتن با کسی که خیلی دور از شماست و نمی­ توانید در همان لحظه با او رودررو صحبت کنید، استفاده می ­کنید.

مثال:

Can I use your telephone to call my brother who recently moved away to another town?

آیا می­توانم از تلفن شما برای تماس با برادرم که به تازگی به شهر دیگری نقل مکان کرده، استفاده کنم؟

 

  • نشانی ( Address)

آدرس دقیقا بیانگر آن است که شما در کجا زندگی می­ کنید. اگر کسی به اثبات وجود شما نیاز دارد یا می­ خواهد چیزی را از طریق پست برای شما ارسال کند، آدرس شما را می­ پرسد.

مثال:

My mailing address is 18 Park Street, Kolkata 700016.

آدرس پستی من 18 Park Street ، Kolkata 700016 است.

 

  • پول ( Money)

پول به نوارهای نازک کاغذ یا سکه ­های فلزی معتبری گفته می­ شود که برای پرداخت هزینه چیزهای مختلف از آن استفاده می­ کنید. عموما هرچه پول بیشتری داشته باشید ثروتمندتر خواهید بود.

مثال:

Her business failed, so she has lost a lot of money recently.

تجارت وی ناکام ماند، بنابراین اخیرا او پول زیادی از دست داده است.

 

  • دوست (Friend)

دوست کسی است که دوستش دارید، با او وقت می­گذرانید و می­توانید از او کمک بخواهید اما تقریبا با خانواده شما ارتباطی ندارد.

مثال:

I went to watch a movie with a friend from school.

من با یکی از دوستان مدرسه ­ام به تماشای فیلم رفتم.

 

  • عشق (Love)

عشق همان احساسی است که وقتی به یک شخصی خیلی اهمیت می­ دهید یا اینکه چیزی را خیلی دوست دارید، تجربه­ اش می­ کنید.

مثال:

I love this book so much that I’ve already read it five times.

من این کتاب را آنقدر دوست دارم که قبلا پنج بار آن را خوانده ­ام.

 

ضمایر

ضمیرها کلماتی هستند که برای جایگزینی اسم از آنها استفاده می­ کنیم.

به عنوان مثال، اگر ما در مورد پسری به نام ماهش صحبت می­کنیم، می­توانیم از ضمایر he، him و his برای ارجاع به او استفاده نماییم، به جای اینکه مدام از اسم ماهش استفاده کنیم. بنابراین باید ضمیرها را بشناسیم.

 

قوانین ضمایر بسیار آسان هستند:

  • اگر به صورت اول شخص صحبت می­ کنید، از ضمایری مانند I، me و mine استفاده کنید.
  • اگر به صورت دوم شخص صحبت می­ کنید، از you، yours و your استفاده کنید.
  • اگر جمله  شما شامل بیش از دو نفر باشد، از we، ours و ourselves استفاده کنید.
  • اگر به صورت سوم شخص باشد، جنسیت و تعداد مهم می­ شوند. اگر کسی به عنوان مرد شناخته شود، از he، him و his استفاده می­ کنیم. برای کسانی که زن هستند، از she و her استفاده می­ کنیم. اگر چیزی جان نداشته باشد، از it استفاده می­کنیم و اگر جنسیت زن و مرد در جایی مدنظر نباشد، ما اغلب از they و their استفاده می ­کنیم.
  • همچنین وقتی به بیش از یک نفر اشاره می­کنیم از they، them و their استفاده می­ شود.

 

جملات مثال:

I lost my wallet today.

امروز من کیف پولم را گم کردم.

 

She writes in her notebook every day.

او هر روز در دفتر خود می­ نویسد.

 

Hilary broke her favorite toy and she is very sad about it.

هیلاری اسباب­ بازی مورد علاقه خود را شکست و او از این بابت بسیار ناراحت است.

 

They closed the business last week.

آن ها هفته گذشته کسب و کار را تعطیل کردند.

 

The stranger was following him at nights.

غریبه شب­ ها دنبال او می­ رفت.

 

لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی

افعال

از مهمترین لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسین که به آنها می­ پردازیم فعل­ ها هستند. فعل­ ها، کلمات عملی هستند. بدان معنا که آنها روند انجام کارها را به ما نشان می ­دهند.

یک اسم معمولا با یک فعل همراه است و دانستن 10 فعل زیر مطمئنا برای شما مفید خواهد بود.

 

  • صحبت (Talk)

هر وقت با کسی صحبت می­ کنید یا با صدای بلند چیزی می­ گویید، در واقع صحبت می ­کنید.

مثال:

I talk to my best friend every day, at nights, over the telephone.

من روزانه با دوست صمیمی­ ام در شب­ ها از طریق تلفن صحبت می­ کنم.

 

  • انجام دادن ( Do)

 

هر زمان به عملی که در حال انجام دادن یا تکمیل کردن آن هستیم اشاره می­ کنیم، این کلمه را به کار می ­بریم.

مثال:

I will do the task as soon as I get home from work.

من به محض اینکه از محل کار به خانه برسم کارم را انجام می­ دهم.

 

  • رفتن ( Go)

این فعل از ابتدایی­ ترین لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی است که همه ما با آن آشنا شده ­ایم. ما هر زمان که از مکانی به مکان دیگر حرکت می­ کنیم یا اینکه به مسافرت می­ رویم از این کلمه استفاده می کنیم.

مثال:

Ray will go to his sister’s house tomorrow by train.

ری فردا با قطار به خانه خواهرش می­ رود.

 

  • ساختن ( Make)

این فعل زمانی به کار می­ رود که به عمل خلق چیزی اشاره کنیم.

مثال:

He is going to make a plan for a more successful business.

او قصد دارد برای کسب و کار موفق ­تر برنامه­ ریزی کند.

 

  • راه رفتن (Walk)

وقتی با استفاده از پاهایمان از مکانی به مکان دیگر می­ رویم، در حقیقت راه می ­رویم.

مثال:

They walk home from school.

آنها از مدرسه تا خانه قدم می­ زنند.

 

  • خوردن ( Eat)

در طول هر وعده غذایی، شما غذا را می­ گیرید، آن را داخل دهانتان می­ گذارید، سپس می­ جوید و می­ بلعید. به این عمل غذا خوردن گفته می­ شود.

مثال:

Mary loves to eat chocolate.

 

مری عاشق خوردن شکلات است.

  • نوشیدن ( Drink)

وقتی غذایی جامد است، آن را می­خوریم. وقتی مایع است آن را می­ نوشیم. مثلا ما هر روز آب می­ نوشیم.

مثال:

It’s important to drink water after exercising.

نوشیدن آب بعد از ورزش مهم است.

 

  • کار کردن ( Work)

کار همان عملی است که شما برای ادامه کسب درآمد در شغل خود انجام می­ دهید. در واقع این فعالیتی است که به تلاش ذهنی و جسمی شما نیاز دارد.

مثال:

I work between seven and eight hours every day at my job.

من در محل کارم هر روز بین هفت تا هشت ساعت کار می ­کنم.

 

  • خوابیدن (Sleep)

از دیگر کلمات انگلیسی آسان، می­­ توان خوابیدن را نام برد. خواب به زمانی گفته می ­شود که دراز کشیده و در حال استراحت کردن هستید. ذهن شما هنگام خواب هوشیار نیست و شما از محیط اطراف خود آگاه نیستید.

مثال:

John goes to sleep at 10.

جان ساعت 10 می ­خوابد.

 

  • احساس کردن (Feel)

این فعلی است که ما برای توصیف احساسات یا عواطفی مانند عشق یا عصبانیت و همچنین احساسی مانند گرما یا لمس استفاده می­ کنیم. این نحوه مدیریت ارتباط ما با محیط پیرامون است.

مثال:

I feel that something is wrong with her because she’s behaving strangely.

احساس می ­کنم او دچار مشکلی شده است، زیرا او رفتار عجیبی دارد.

کلاس خصوصی ایلتس

 

صفات در لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی

صفت­ ها کلماتی هستند که برای توصیف اسم از آنها استفاده می­ کنیم. آنها باعث می­ شوند هر چیزی که می­گوییم دقیق ­تر و زنده ­تر به نظر برسند و به ما کمک می­ کنند آنچه را که فکر می­ کنیم با دقت بیشتری منتقل کنیم.

در اینجا برخی از رایج ­ترین صفت ­ها برای شما گردآوری شده است که می­ توانید بلافاصله شروع به استفاده از آن ها کنید.

 

  • خوشحال بودن ( Happy)

وقتی از چیزی احساس خشنودی، خوشحالی یا شادکامی می­ کنید، احساسی که تجربه­ اش می­ کنید، خوشبختی ( happiness) نامیده می­ شود. وقتی شما خوشحال باشید، غرق در شادی می ­شوید.

 

مثال:

The playground was full of happy children.

زمین بازی پر از بچه­ های خوشحال بود.

موسسه زبان

  • غمگین بودن (Sad)

دقیقا مخالف خوشبختی، هنگامی است که شما احساس غم می ­کنید، مانند زمانی که اتفاق بد یا وحشتناکی افتاده است و وجود شما با اندوه و درد پر شده است.

مثال:

After losing her job, Rita was feeling very sad.

ریتا پس از از دست دادن شغل خود بسیار ناراحت بود.

 

  • عصبانی بودن (Angry)

وقتی شما احساس شدیدی دارید که انگار می­ خواهید سر کسی فریاد بزنید یا به کسی آسیب برسانید به دلیل رفتاری که داشته ­اند، این احتمال وجود دارد که از دست آنها عصبانی باشید.

مثال:

Joe’s mother was very angry and could be heard shouting at him because he didn’t do his homework.

مادر جو بسیار عصبانی بود و می­ توان صدای فریاد زدن او را شنید، زیرا او تکالیف خود را انجام نداده است.

 

  • مشغول بودن (Busy)

وقتی ذهن شما فعال و متمرکز بر یک چیز باشد، شما مشغول آن فعالیت هستید و نمی ­توانید به چیز دیگری توجه کنید. این کلمه اغلب در محل کار استفاده می­شود.

مثال:

I cannot meet you tonight, as I’m busy with office works.

من امشب نمی­توانم شما را ملاقات کنم، زیرا مشغول کارهای دفتر هستم.

 

  • کسل شدن (Bored)

وقتی احساس می­کنید کاری برای انجام دادن ندارید و هیچ چیز در اطراف شما جالب نیست، احساس کسل بودن می­کنید.

مثال:

She stayed at home during the weekend and became very bored, as she had nothing to do.

او آخر هفته در خانه ماند و خیلی کسل شد، چون کاری برای انجام دادن نداشت.

 

  • دلخور بودن (Annoyed)

وقتی از شخصی تا حدی عصبانی هستید، احتمال اینکه از او رنجیده باشید هم وجود دارد. شما تقریبا فکر می­ کنید که آنها برای شما آزار­دهنده هستند و حتی احساس می­ کنید که تا حدودی از آنها ناراحت هم هستید.

مثال:

She was very annoyed that he kept making jokes the whole time and didn’t take her seriously.

او بسیار ناراحت بود که او مدام به شوخی می پرداخت و او را جدی نمی­ گرفت.

 

  • راضی بودن (Pleased)

از دیگر لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی این مورد است. وقتی از چیزی احساس خوشبختی م ی­کنید یا به خاطر رفتاری که یک شخص دارد خوشحال می­شوید، در واقع از وضع موجود راضی و خرسند هستید.

مثال:

The boss was so pleased with the new employee’s work that he promoted her.

رئیس از کار کارمند جدید آنقدر راضی بود که او را ارتقا داد.

 

  • هیجان­ زده بودن (Excited)

هیجان احساسی است که وقتی می­ دانید اتفاق خوبی قرار است رخ دهد و از آن طرف شما نمی­ توانید خیلی منتظر آن باشید، به شما دست می ­دهد. وقتی منتظر چیزی هستید، اغلب از آن احساس هیجان می­ کنید.

مثال:

I was excited to see my brother after five years.

من از دیدن برادرم پس از پنج سال هیجان­ زده شدم.

مشاوره زبان

  • تنهایی (Lonely)

وقتی تنها هستید و از تنها ماندن ناراحت می­ شوید یا وقتی کسی را برای گپ زدن ندارید، احساسی که تجربه­ اش می­ کنید تنهایی (loneliness) است. به یاد داشته باشید برای اینکه احساس تنهایی کنید نیازی نیست همیشه از نظر جسمی تنها باشید.

 

مثال:

Reya didn’t know anyone at the party so she was feeling very lonely.

ریا در آن مهمانی کسی را نمی­ شناخت بنابراین خیلی احساس تنهایی می­ کرد.

 

  • خسته بودن (Tired)

شما این احساس را می ­شناسید زمانی که واقعا یک روز طولانی را در محل کار خود سپری کرده ­اید و اصلا نمی­ توانید صبر کنید تا به خانه بروید و استراحت کنید. یا اینکه آنقدر احساس خستگی می­ کنید که به سختی می­توانید بدن خود را حرکت دهید و فقط می ­خواهید چشمان خود را ببندید و بخوابید. این احساس خستگی است.

مثال:

I was very tired after doing all those new exercises at the gym.

من بعد از انجام دادن تمام آن تمرینات جدید در باشگاه بسیار خسته شدم.

بهترین موسسات مهاجرتی

 

قیدها در لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی

همانطور که قبلا گفته شد، از قیدها برای توصیف فعل یا صفت استفاده می­ شود. قیدهای زیر از جمله لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی هستند که معمولا در مکالمات روزمره از آنها بسیار استفاده می­ شود.

  • همیشه (Always)

وقتی اتفاقی هر بار یا مدام رخ می­دهد، کلمه ­ای که ما استفاده می ­کنیم، همیشه است.

مثال:

The sun always rises in the east.

خورشید همیشه در مشرق طلوع می­ کند.

 

  • با­ دقت (Carefully)

هنگامی که به اقدامات خود توجه کافی می­ کنید و بسیار هوشیارید یا از محیط پیرامون خود آگاه هستید، در واقع شما مراقب (careful) هستید.

مثال:

She told the maid to wash the dishes carefully, as they were made of glass.

وی به خدمتکار گفت که ظرف­ ها را با ­دقت بشویید، زیرا آنها از شیشه ساخته شده­ اند.

 

  • به وضوح (Clearly)

اگر درک چیزی یا فهمیدن آن به وسیله دیدن، بوییدن، شنیدن، لمس کردن و چشیدن، بسیار آسان باشد یعنی همه چیز کاملا روشن است و موردی پیچیده یا پنهان نیست.

مثال:

Once the rain stopped, I could clearly see the mountain range from my window.

هنگامی که باران متوقف شد، من از پنجره خود به وضوح رشته کوه را می­ دیدم.

 

  • غالبا (Often)

اگر اتفاقی به صورت کم و بیش منظم اکثر اوقات رخ دهد، می­ گوییم که غالبا اتفاق میفتد.

مثال:

I often see her sitting in the cafe with a book.

من اغلب اوقات او را می ­بینم که با یک کتاب در کافه نشسته است.

 

  • به­ خوبی (Well)

وقتی که ما از Well به عنوان قید استفاده می­ کنیم، منظورمان این است که چیزی خوب یا رضایت‌­بخش بوده است.

مثال:

Sheila’s job has been going well and she’s making a lot of money.

کار شیلا به­ خوبی پیش رفته است و او دارد درآمد زیادی کسب می­ کند.

 

  • به طور کلی (Generally)

ما وقتی از این قید استفاده می­ کنیم که اشاره کنیم به چیزی که معمولا رخ می­ دهد. همچنین برای اشاره به بیشتر افراد یا بیشتر چیزها نیز استفاده می­شود.

مثال:

Generally, it’s faster to reach the city if you take the train.

به طور کلی اگر با قطار بروید، رسیدن به شهر سریع ­تر است.

 

  • واقعا (Really)

از جمله پرتکرارترین لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی این قید است. این کلمه برای اشاره به چیزی که درست است یا برای تاکید کردن بر چیزی، استفاده می­ شود.

مثال:

They didn’t believe her, but she really didn’t commit the crime.

آنها او را باور نکردند، اما او واقعا مرتکب جنایت نشده­ بود.

 

  • گاهی (Sometimes)

وقتی به چیزی اشاره می­ کنیم که غالبا یا همیشه اتفاق نمیفتد اما هر از چند گاهی رخ می­ دهد، ما از این قید استفاده می­ کنیم.

مثال:

Sometimes, I go to the library after lunch if I’m free.

بعضی اوقات، اگر آزاد باشم بعد از ناهار به کتابخانه می ­روم.

 

  • قطعا (Certainly)

اگر در حال صحبت کردن درباره چیزی هستید که در مورد آن کاملا مطمئن هستید یا نسبت به آن بسیار احساس اطمینان می­ کنید، این قید را به کار می­ برید.

مثال:

I will certainly meet you next week for the interview.

من مطمئنا هفته آینده برای مصاحبه با شما ملاقات خواهم کرد.

 

  • قبلا (Already)

وقتی از این کلمه استفاده می­ کنید که اتفاقی از قبل رخ داده باشد.

مثال:

I already finished my homework.

من قبلا تکالیفم را انجام داده ­ام.

 

حرف آخر درباره لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی

 

وقتی در حال یادگیری یک زبان هستید، تمرین کنید که جمله­ های ساده را فقط با چند کلمه بسازید. با گذشت زمان، اعتماد به نفس بیشتری پیدا خواهید کرد و می ­توانید افکار پیچیده­ تری را در جملات بیان کنید. در این مقاله لیستی از لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی را برای مبتدیان گردآوری نمودیم تا با استفاده از آنها جملات ساده ­ای را ساخته و زبان خود را بهبود ببخشند.

 

یادتان باشد که وقتی جملات پیچیده ­تر می ­شوند، سعی کنید اصول را تا آنجا که می­توانید مرتبا بازبینی و مرور کنید. مهم تر از همه، وقتی اشتباهی می­کنید یا در قسمتی گیر کرده ­اید، تسلیم نشوید. اگر این موضوع را فراموش کنید پیشرفت چندانی نخواهید کرد.

 

امیدوارم که این مطلب برایتان مفید بوده باشد. با ارسال نظرات ما را از این موضوع آگاه کنید.

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://exiracademy.org/?p=29589
اشتراک گذاری:
واتساپتوییترفیسبوکپینترستلینکدین
برچسب ها:

نظرات

0 نظر در مورد لغات ضروری پایه ی زبان انگلیسی 📝

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.