لغات انگلیسی غذا با معنی کلمات و جملات مثال
مقدمه
در بخش های زیر، مطالب خواندنی، لیست واژگان و آزمون های سرگرم کننده رو پیدا خواهین کرد تا به شما کمک کنه عبارات جدید و لغات انگلیسی غذا، آشپزی و بیرون غذا خودن یاد بگیرین. با ما همراه باشین.
موضوعات و واژگان مرتبط با غذا
در اینجا لیستی از واژگان مربوط به غذا رو مشاهده می کنین. برای دریافت پکیج زبان می تونین به لینکش سر بزنین. برای دریافت پکیج زبان اکسیر می تونین به لینکش سر بزنین.
انواع غذا – واژگان
سبزیجات
میوه ها
غلات، لوبیا و آجیل
گوشت و مرغ
ماهی و غذای دریایی
لبنیات
انواع آزمون های غذا
واژگان پخت و پز
واژگان آشپزخانه و ظروف آشپزخانه
واژگان ناهار خوری
واژگان رستوران
لغات انگلیسی غذا و سلامت
لغات انگلیسی غذاهای جهان
می تونین در مورد غذاهای ملی ذکر شده در زیر اطلاعات کسب کنین و واژگان سفارش غذاهای محبوب هر کشور رو یاد بگیرین. برای تعیین سطح زبان می تونین به اکسیر سر بزنین.
لغات انگلیسی غذایی انگلیسی
لغات انگلیسی غذایی چینی
لغات انگلیسی غذایی فرانسوی
لغات انگلیسی غذایی هندی
لغات انگلیسی غذایی ایتالیایی
لغات انگلیسی غذایی مکزیکی
لغات انگلیسی غذای تایلندی
لغات انگلیسی غذا با معنی کلمات و جملات مثال
در این جا لیستی از کلمات متداول از مربوط به غذا ذکر شده. برای آموزش لغات انگلیسی می تونین به لینک سر بزنین.
appetizer
معنی: پیش غذا (اسم): غذایی که قبل از غذای اصلی سرو می شه
مثال: For our appetizers we’ll have spring rolls and fish cakes, please
لطفا برای پیش غذا برای ما رول بهاری و کیک ماهی بیارین.
aroma
معنی: رایحه (اسم): بوی مطبوع، به خصوص از غذا، شراب، قهوه و غیره
مثال: I love the aroma of freshly-baked bread.
من عطر نان تازه پخته رو دوست دارم.
bake
معنی: پختن (فعل): برای پختن در فر
مثال: Have you ever tried baking a cake?
آیا تابحال سعی کردین کیک بپزین؟
bland
معنی: بی مزه (صفت): مزه ی کم داشتن؛ بی مزه
مثال: Most people think British food is bland.
بیشتر مردم فکر می کنن غذاهای انگلیس بی مزه هستن.
course
معنی: یک وعده (اسم): یه قسمت از یک وعده غذایی روزانه
مثال: French meals usually have three courses; the hors d’oeuvre, the entrée and the dessert.
وعده های غذایی فرانسوی معمولا شامل سه بخش هستن. hors d’oeuvre ، غذای اصلی و دسر.
cuisine
معنی: سبک آشپزی (اسم): سبک آشپزی کشور یا منطقه
مثال: There’s more to Italian cuisine than pizza and pasta.
سبک آشپزی غذای ایتالیایی چیزهای بیشتری از پیتزا و ماکارونی رو شامل می شه.
cutlery )also silverware(
معنی: کارد و چنگال (اسم): چاقو، چنگال و قاشق هایی که برای غذا خوردن استفاده می شن
مثال: We only use our best cutlery on special occasions.
ما فقط در موارد خاص از بهترین کارد و چنگال هامون استفاده می کنیم.
dairy product
معنی: محصولات لبنی (اسم): غذا های تهیه شده از شیر مانند کره، پنیر، ماست و غیره
مثال: Dairy products are becoming more popular in Asia.
محصولات لبنی دارن تو آسیا محبوبیت بیشتری پیدا می کنن.
delicious
معنی: خوشمزه (صفت): با مزه ی بسیار خوب
مثال: The food in this restaurant is really delicious.
غذای این رستوران واقعا خوشمزه ست.
dessert
معنی: دسر (اسم): غذای شیرین که در آخر وعده خورده می شه
مثال: Have you ever tried Middle-eastern desserts like baklava?
آیا تا به حال دسرهای خاور میانه مانند باقلوا رو امتحان کردین؟
diet
معنی: رژیم غذایی (اسم): تمام غذاهایی که شخص یا حیوانات معمولا می خورن
مثال: My doctor said a vegetarian diet rich in protein is best.
دکتر من گفت یه رژیم غذایی گیاهی غنی از پروتئین بهترینه.
dish
- معنی: بشقاب غذا (اسم): بشقاب عمیق برای پخت و پز یا سرو غذا
مثال: I baked the pie in a special pie dish.
من پای را در ظرف مخصوص شیرینی پختم.
- معنی: غذایی که به روش خاصی تهیه و پخته شود
مثال: What’s your favourite French dish?
بقشاب غذای مورد علاقه فرانسوی شما چیست؟
entrée
معنی: غذای اصلی (اسم): 1. غذای اصلی یک وعده غذایی 2. یک غذای قبل از غذای اصلی (Br English)
مثال: What did you order for your entrée?
شما برای غذای اصلی تون چی سفارش دادین؟
لغات انگلیسی غذا: fast food
معنی: فست فود (اسم): غذا هایی که سریع سرو می شن مثل برگر، سیب زمینی سرخ کرده، مرغ سوخاری و غیره
مثال: I only get fast food if I don’t have time to cook.
من اگه وقت پختن نداشته باشم غذای فست فود می گیرم.
flavour
معنی: طعم (یا flavor در US spelling) (اسم): طعم غذا یا نوشیدنی
مثال: Japanese people think how food looks is as important as the flavour.
مردم ژاپن فکر می کنن که ظاهر غذا به اندازه طعم مهمه.
fry
معنی: سرخ کردن (فعل): پختن چیزی در روغن داغ یا چربی
مثال: Heat oil in a pan and fry the chopped onions for five minutes.
روغن را در تابه گرم کرده و پیازهای خرد شده رو به مدت پنج دقیقه سرخ کنین.
grain
معنی: دانه (اسم): دانه هایی که به عنوان غذا مانند گندم، برنج، عدس و غیره استفاده می شه
مثال: Grains like wheat and rye are used to make different kinds of bread.
از غلات مانند گندم و چاودار برای تهیه انواع نان استفاده می شه.
grill
معنی: کباب کردن (فعل): پختن چیزی درست در بالا یا پایین منبع حرارت
مثال: Grilling a fish is better than frying it.
کباب کردن ماهی بهتر از سرخ کردنشه.
heart disease
معنی: بیماری قلبی (اسم): بیماری ناشی از آسیب به قلب یا عروق خونی مجاور
مثال: Eating fatty food increases your risk of developing heart disease.
خوردن غذای چرب خطر ابتلا به بیماری قلبی رو افزایش می ده.
ingredients
معنی: مواد تشکیل دهنده (اسم): تمام غذاهایی که برای تهیه بقشاب غذایی یا وعده غذایی استفاده می شه
مثال: What ingredients do we need to make spaghetti sauce?
برای تهیه سس اسپاگتی به چه موادی نیاز داریم؟
junk food
معنی: هله هوله (اسم): غذاها و فرآورده های غذایی که به دلیل چربی زیاد، نمک یا شکر موجود در آن ناسالم هستن
مثال: People who love junk food soon get fat and unhealthy.
افرادی که هله هوله دوست دارن خیلی زود چاق و ناسالم می شن.
لغات انگلیسی غذا: Kitchenware
معنی: ظروف آشپزخانه (اسم): چیزهایی که برای تهیه غذا استفاده می شن مانند چاقو، قاشق، قابلمه، ظرف و غیره
مثال: Our kitchen cupboards are full of kitchenware we hardly ever use.
کمدهای آشپزخانه ما پر از ظروف آشپزخانه است که ما خیلی کم از اونا استفاده می کنیم.
menu
معنی: منو (اسم): لیستی از غذاها و نوشیدنی هایی که در رستوران، کافه، میخانه و غیره سرو می شه
مثال: Let’s check the menu before deciding whether to eat here.
بیایید قبل از تصمیم گیری در مورد اینجا غذا خوردن منو رو بررسی کنیم.
nutritious
مغذی (صفت): داشتن مواد مغذی مورد نیاز برای سالم بودن
مثال: Thai food’s nutritious as well as being delicious.
غذای تایلندی علاوه بر خوشمزه بودن مقوی هم هستن.
obesity
معنی: چاقی (اسم): شرایط ناسالم از چاقی زیاد یا اضافه وزن
مثال: Obesity wasn’t a serious problem here until Western companies opened fast food outlets.
چاقی در اینجا مشکل جدی نبود تا اینکه شرکت های غربی فست فودها رو افتتاح کردن.
poultry
معنی: طیور (اسم): پرندگانی که مردم اونارو می خورن، مانند مرغ، اردک، غاز و غیره
مثال: Factory farms keep poultry in tiny cages and the birds never see the outside world.
مزارع کارخانه ای طیور رو تو قفس های کوچکی نگهداری می کنن و پرندگان هرگز دنیای بیرون (از کارخانه) رو نمی بینن.
recipe
معنی: دستور العمل (اسم): دستورالعمل پختن یک غذا یا یک وعده غذایی
مثال: My mum has a great recipe for chocolate pudding.
مادر من یک دستور العمل عالی برای پودینگ شکلات داره.
seafood
معنی: غذاهای دریایی (اسم): هر چیزی از دریا که قابل خوردنه
مثال: If you eat vegetarian food plus fish and seafood, but not meat or poultry, you’re a pescatarian/pescetarian
اگر از غذاهای گیاهی به علاوه ماهی و غذاهای دریایی استفاده می کنین، اما گوشت یا مرغ نمی خورین، یک پسکترین/ پسکاتاریان هستین.
tableware
معنی: ظروف غذاخوری (اسم): چیزهایی که برای سرو یا خوردن یک وعده غذایی استفاده می شه مانند چاقو، چنگال، بشقاب، لیوان و غیره
مثال: Most of our wedding gifts were tableware of one sort or another.
بیشتر هدایای عروسی ما انواع نوع ظروف غذاخوری بود.
tasteless
معنی: بی مزه (صفت): داشتن طعم بسیار کم
مثال: Vegetarian food can be a bit tasteless, but it can also be really delicious.
غذاهای گیاهی می تونن کمی بی مزه باشن؛ اما همچنین می تونن بسیار خوشمزه باشن.
tasty
معنی: خوشمزه (صفت): مزه خوب داشتن؛ خوشمزه
مثال: Bob thinks Indian food is tastier than Chinese food.
باب فکر می کنه غذای هندی از غذاهای چینی خوشمزه تره.
سخن آخر
در اینجا لیستی از لغات انگلیسی غذا آورده شد. اگه دوست دارین کلمات بیشتری یاد بگیرین می تونین سه هزار کلمه متداول لانگمن رو از اکسیر دانلود کنین. نظر یا سوالات خودتون رو برای ما بنویسین.
هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.