25 خرداد 1405
 ورود / ثبت نام
  25 خرداد 1405
0
0

اصطلاحات آشپزی انگلیسی – آشپزای عزیز، برای انگلیسی زبونا بپزین و بهشون آموزش بدین

3674 بازدید
اصطلاحات آشپزی انگلیسی - آشپزای عزیز، برای انگلیسی زبونا بپزین و بهشون آموزش بدین

آشنایی با معانی و کاربرد اصطلاحات آشپزی انگلیسی

مقدمه اصطلاحات آشپزی انگلیسی

بلد بودن فوت فن های آشپزی یکی از بهترین مهارت هاییه که یک انسان می تونه داشته باشد، مرد و زن هم نداره! هر کسی که دستی توی آشپزی داره، به جای خرید فست فودهای ناسالم و غذاهای آماده گرون قیمت، میتونه توی خونه با مواد غذایی سالمی که داره یک وعده لذیذ آماده کنه. تازه، حتی اگه غذایی رو بلد هم نباشه، می تونه با خوندن کتاب های آشپزی، دستور مورد نظرش رو پیدا کنه و دست به کار شه. اما اگه کتابی به زبان انگلیسی باشه و اصطلاحات آشپزی انگلیسی توش فراوون باشه، اونوقت باید چیکار کرد؟ راهی برای یاد گرفتن اصلاحات مربوط به پخت و پز زبان انگلیسی هست؟ البته که هست. با ما همراه باشید.

 

اصطلاحات مربوط به طبخ غذا

یاد گرفتن لغات و اصطلاحات مربوط به انواع مدل های طبخ غذا، یکی از مراحل مهم یادگیری لغات انگلیسی به حساب میاد.

 

سرخ کردن (Frying)، آبپز کردن (Boiling) و بخارپز کردن (steaming)

توی این قسمت بعضی از اصطلاحات آشپزی انگلیسی در مورد سرخ کردن، آب پز و بخارپز کردن غذا رو یاد می گیریم:

حتی اگه تنها ابزار پخت و پزی که توی آشپزخونتون هست، یه اجاق گاز کوچیک یا یه اجاق بشقابیه، بازم می تونید غذاهای خوشمزه خونگی خوشمزه طبخ کنین. می تونین گوشت، ماهی یا تخم مرغ رو توی ماهیتابه با روغن یا کره سرخ (fry) کنین. همچنین میتونین سبزیجات رو بعد از ریز ریز کردن (chop) یا تکه کردن (slice) توی تابه معمولی یا ووک تفت بدین (sauté) یا توی روغن داغ سرخ کنین (stir-fry).

یه روش دیگه برای طبخ سبزیجات و غلات مثل برنج، جوشاندن (boiling) یا بخارپز کردن (steaming) اونهاست. میتونین بعضی از سبزیجات مثل سیب زمینی و هویج رو قبل از پختن، پوست بگیرین (peel) و حتی اگر دلتون خواست، بعد از پخته شدن اونها رو له کنید (mash). غذاهای دیگه ای مثل اسپاگتی، تخم مرغ و بعضی از گوشت ها، یا ماهی رو میشه جوشوند (boil) و غذاهای دریایی مثل خرچنگ و صدف رو بخارپز (steam) کرد.

با یک اجاق بشقابی میشه کلی سوپ و خورشت خوشمزه درست کرد که مواد تشکیل دهنده اونها معمولاً شامل گوشت و سبزیجات نگینی شده (diced) و همچنین مقدار کمی (pinch) نمک است. تازه می تونین ادویه هایی مثل فلفل یا فلفل قرمز روی خورشت بپاشیم (sprinkle) یا گیاه های معطری (herbs) مثل ریحان یا جعفری به غذا اضافه کنین. حتی میشه سس ها رو اینطوری آماده کرد که کره رو توی قابلمه ذوب کنیم (melting)، بعد با آرد و شیر مخلوط کنیم (mixing) و در آخر باقی مواد تشکیل دهنده مثل پنیر رنده شده (grated) رو اضافه کنیم (add) و اونقدر هم بزنیم (stirring) تا سس یکدست بشه.

 

گریل کردن (Grilling) و رست کردن (Roasting)

حالا بیاید با اصطلاحات آشپزی انگلیسی در مورد گریل کردن و رست کردن آشنا شیم، این اصطلاحات رو احتمالا توی پکیج های زبان اکسیر زیاد دیده و شنیده اید:

اگر اجاق گازتون یه قسمت برای گریل کردن یا جوشاندن مواد غذایی داره، یا وسیله ای مثل باربیکیو تو خونه دارین، می تونین گوشت، ماهی و سبزیجات رو گریل (grill) یا کبابی کنین. اگه موقع گریل کردن، درجه حرارت اجاق خیلی زیاده، حتماً حواستون رو خوب جمع کنین. چون غذایی که مدت زمان زیادی توی حرارت بالا بمونه، احتمال سوختن (burn) اون خیلی زیاده. خیلی از آدم ها عاشق گریل کردنن و به نظرشون بهترین روش طبخ ماهی، استیک و گوشت های دیگه بدون شک همینه.

اگر اجاق گاز فردار داشته باشین، می تونین بعضی از گوشت ها و سبزیجات رو رُست (roast) کنین یا به اصطلاح بو بدین. غذایی که داخل فر قرار می گیره، آروم آروم با هوای داغ داخل محفظه می پزه. پس طبیعیه که رست کردن یه مرغ یا یه بره کامل مدت زمان زیادی طول بکشه. بعد از اینکه گوشت حسابی پخت، قبل از سرو (serve)، به تکه های کوچیک خرد (carved) میشه. این غذای لذیذ رو میتونین کنار سیب زمینی، هویج و پیاز رست شده سرو و نوش جان کنین. جالبه بدونین که این غذا شبیه یه وعده غذایی به اسم «کباب یکشنبه» است که از قدیم هر یکشنبه توی کشورهایی مثل انگلیس و استرالیا طبخ می شد.

 

پختن نان و شیرینی جات (Baking)

اصطلاحات آشپزی انگلیسی در مورد پختن هم از این قراره:

می دونین که میشه از فر برای پخت (bake) نون، کیک، کلوچه، شیرینی و پای هم استفاده کرد. ماده اولیه اصلی بیشتر غذاهای پختنی، آرد گندمه. بعد از اینکه آرد رو الک کردین، میتونین از اون برای تهیه (prepare) مایه یا خمیر کیک توی فر از قبل گرم شده (preheated)، استفاده کنین.

بیشتر مردم فکر می کنن که پخت نون و شیرینی کار هر کسی نیست؛ فقط برای اینکه بهتون ثابت کنیم که با دستورپخت های راحت، میشه کیک و شیرینی های خوشمزه درست کرد، براتون دستورالعمل یه کیک وانیلی ساده و آسون رو تهیه کردیم:

 

یادگیری اصطلاحات آشپزی انگلیسی با طرز تهیه یک کیک وانیلی

مواد اولیه (Ingredients)

  • 1 فنجان شکر سفید
  • نصف فنجان کره
  • 2 عدد تخم مرغ
  • 1 قاشق غذا خوری (tbsp) عصاره وانیل
  • یک فنجان و نصفی آرد
  • نصف فنجان شیر

 

طرز تهیه (Recipe)

  • فر رو با دمای 350 درجه فارنهایت (175 درجه سانتیگراد) گرم کنین. قالب کیک رو چرب (Grease) کنین و روش آرد بپاشین.
  • توی یه کاسه، شکر و کره رو با خامه مخلوط کنید. تخم مرغ ها رو بزنید (Beat)، یه قاشق غذاخوری (tablespoon) عصاره وانیل بهش اضافه کنین و هم بزنین (whisk). بعد ازینکه آرد رو به مخلوط اضافه کردین، شیر رو ذره ذره به مواد اضافه کنین و هم بزنین تا یه خمیر یکدست به وجود بیاد. در آخر خمیر رو داخل قالب کیک چرب شده بریزید.
  • قالب رو توی فر بذارین و 30 تا 40 دقیقه صبر کنین تا کیکتون خوب بپزه.

 

معانی اصطلاحات آشپزی انگلیسی به همراه مثال

add (فعل): برای اضافه کردن یه چیز جدید.

مثال: Add grated cheese to the white sauce and stir.

معنی: اضافه کردن پنیر رنده شده به سس سفید و هم زدن.

 

پخت (فعل): پختن در فر

مثال: I can bake cakes and pies, but I can’t bake bread.

معنی: من می تونم کیک و پای بپزم، اما نمی تونم نان بپزم.

 

زدن (فعل): مخلوط کردن تخم مرغ، خامه و غیره با چنگال، کوبنده یا لیسک

مثال: To make scrambled eggs, beat the eggs before cooking them.

معنی: برای تهیه املت تخم مرغ، قبل از پختن باید تخم مرغ رو خوب بزنین.

 

جوشاندن (فعل): پختن در آب جوش

مثال: Will you boil the vegetables, or steam them?

معنی: تو سبزیجات رو می جوشانی یا بخارپز می کنی؟

 

burn (فعل): خراب کردن غذا با پختن بیش از حد در دمای بالا

مثال: Please don’t burn the toast.

معنی: لطفاً نان تست رو نسوزون.

 

carve (فعل): تکه تکه کردن یا خرد کردن یه تکه گوشت پخته شده بزرگ

مثال: Who’d like to carve the roast chicken?

معنی: چه کسی مرغ رست شده رو تکه تکه می کنه؟

 

chop یا chop up (فعل): خرد کردن با چاقوی تیز و تقسیم به قطعات کوچک

مثال: It’s easy to cut yourself when chopping onions, so be careful.

معنی: احتمال اینکه دستت رو موقع خرد کردن پیاز ببری زیاده، پس مراقب باش.

 

cook (فعل): آماده کردن غذا برای خوردن

مثال: What are you cooking for dinner?

معنی: داری برای شام چی میپزی؟

 

cookbook یا cookery book (اسم): کتابی از دستور العمل های آشپزی، غالباً با تصاویر

مثال: Can I borrow that cookbook with all the Asian recipes?

معنی: می تونم اون کتاب آشپزیت که دستور تمام غذاهای آسیاییو داره، ازت قرض بگیرم؟

 

dice (فعل): نگینی کردن

مثال: Dice the carrots and potatoes and add them to the soup.

معنی: هویج و سیب زمینی را نگینی کن و بعد به آش اضافه کن

 

dish (اسم): غذایی که به روش خاصی پخته میشه

مثال: My favourite Indian dish is vegetable curry.

معنی: کاری سبزیجات غذای هندی مورد علاقه منه.

 

fry (فعل): سرخ کردن توی روغن داغ، کره یا چربی

مثال: Heat some olive oil in a frying pan and then add the diced tomatoes.

معنی: مقداری روغن زیتون رو توی ماهیتابه گرم کن و بعد گوجه فرنگی های خرد شده رو بهش اضافه کن.

 

grate (فعل): رنده کردن پنیر، سبزیجات، شکلات و غیره

مثال: Grate half a cup of cheese and sprinkle it on top.

معنی: نصف فنجان پنیر را رنده کن و روی آن بپاش.

 

grease (فعل): چرب کردن ظرف با روغن یا کره برای جلوگیری از چسبیدن غذا

مثال: Should I grease the cake tin with butter or oil?

معنی: باید قالب کیک رو با کره یا روغن چرب کنم؟

 

grill (یا broil) (فعل): طبخ مستقیم روی یه شعله گازی داغ یا المنت الکتریکی

مثال: Is the fish grilled under a gas grill or an electric grill?

معنی: ماهی زیر گریل گازی کباب میشه یا گریل برقی؟

 

herb (اسم): گیاهان معطر

مثال: Good cooks always know which herbs to use.

معنی: آشپزهای خوب همیشه می دونن از کدوم گیاه معطر استفاده کنن.

 

ingredient (اسم): مواد اولیه؛ هر نوع غذا، مایع، گیاه یا ادویه که برای تهیه یک غذا مورد استفاده قرار می گیره

مثال: Chilli and fish sauce are basic ingredients in many Thai dishes.

معنی: فلفل قرمز و سس ماهی مواد اولیه اصلی بیشتر غذاهای تایلندی هستن.

 

mash (فعل): له کردن غذاهایی مثل سیب زمینی پخته تا جایی که پوره بشه

مثال: Could you mash the potatoes, please?

معنی: میشه لطفا سیب زمینی رو له کنی؟

 

melt (فعل): ذوب کردن، تبدیل یه ماده جامد به مایع با حرارت دادن

مثال: Melt some butter in a saucepan and then add the flour.

معنی: مقداری کره را در قابلمه ذوب کن و سپس آرد رو بهش اضافه کن.

 

mix (فعل): ترکیب دو یا چند ماده با هم، مخلوط کردن

مثال: The flour is mixed with a little oil and warm water to make a dough.

معنی: آرد با کمی روغن و آب گرم مخلوط میشه تا تبدیل به خمیر بشه.

 

peel (فعل): پوست کندن، جدا کردن پوست سبزی یا میوه

مثال: I get juice all over my fingers if I peel an orange.

معنی: اگر پرتقال پوست کنم، همه انگشتام با آب پرتقال خیس میشن.

 

pinch (اسم): مقدار بسیار کمی از چیزی مثل نمک یا ادویه آسیاب شده

مثال: Add a pinch of salt to the water before boiling vegetables.

معنی: قبل از جوشاندن سبزیجات، به آب آن مقداری نمک اضافه کن.

 

preheat (فعل): روشن کردن و گرم كردن اجاق گاز یا گریل قبل از شروع پخت و پز

مثال: It’s important to preheat your oven before baking scones.

معنی: گرم کردن فر قبل از پخت بیسکویت خیلی مهمه

 

prepare (فعل): آماده سازی غذا برای پخت و پز یا سرو

مثال: It takes an hour or more to prepare this dish.

معنی: تهیه این غذا یه ساعت یا بیشتر طول میکشه.

 

recipe (اسم): لیستی از مواد اولیه و دستورالعمل های پخت یه غذای خاص

مثال: My grandmother gave me this recipe for apple pie.

معنی: این دستور العمل پای سیب رو مادربزرگم به من داد.

 

roast (فعل): بخارپز کردن انواع گوشت و سبزیجات توی فر

مثال: Why don’t we roast some vegetables as well?

معنی: چرا مقداری سبزیجات هم رست نکنیم؟

 

sauté (فعل): تفت دادن؛ سرخ کردن سریع توی روغن داغ یا چربی

مثال: To begin, sauté the onions and garlic in a saucepan.

معنی: قبل از هرکاری، اول پیاز و سیر رو در قابلمه تفت بده.

 

serve (فعل): سرو کردن غذای آماده یا نوشیدنی

مثال: Make sure the food’s still hot when you serve it.

معنی: حواستون باشه موقع سرو، غذا هنوز گرم باشه.

 

Spice (اسم): طعم دادن با ادویه

مثال: Which spices did you add to this sauce.

معنی: چه ادویه هایی به این سس اضافه کردین؟

 

sprinkle (فعل): اضافه کردن چند قطره مایع یا ماده ای مثل نمک یا فلفل با تکان دادن ظرف یا با انگش دست

مثال: Why do you sprinkle so much salt on everything?

معنی: چرا اینقدر روی همه چیز نمک می پاشی؟

 

steam (فعل): بخارپز کردن با بخار آب جوش

مثال: Steaming vegetables destroys fewer nutrients than boiling them.

معنی: بخارپز کردن سبزیجات مواد مغذی کمتر از جوشاندن آنها را از بین می برد.

 

stir (فعل): هم زدن با قاشق

مثال: If you don’t stir the sauce enough, it’ll be lumpy.

معنی: اگر سس رو به اندازه کافی هم نزنی، گلوله گلوله میشه.

 

stir-fry (فعل): سرخ کردن سریع روی حرارت زیاد همراه با هم زدن مداوم

مثال: Lots of people stir-fry all kinds of meat and vegetables these days.

معنی: این روزها بیشتر مردم انواع گوشت ها و سبزیجات رو تفت میدن.

 

tablespoon (مخفف: “tbsp“) (اسم): قاشق غذاخوری

مثال: Add a tablespoon of flour to the melted butter and stir.

معنی: یک قاشق غذاخوری آرد به کره ذوب شده اضافه کن و هم بزن.

 

teaspoon (مخفف: “tsp“) (اسم): قاشق چایخوری

مثال: You didn’t use more than half a teaspoon of chili powder, did you?

معنی: بیشتر از نصف قاشق چای خوری پودر چیلی استفاده نکردی، مگه نه؟

 

whisk (فعل): هم زدن سریع با ویسک

مثال: Break the eggs into a bowl and whisk until smooth.

معنی: تخم مرغ ها رو توی یه کاسه بشکن و اونقدر هم بزن تا یکدست بشه.

 

کلام آخر

بعید میدونیم از بعد خوندن این مقاله تا آخر عمرتون، دیگه کتاب آشپزی انگلیسی با اصطلاحات آشپزی انگلیسی توی دستاتون بگیرین و جایی از اون رو متوجه نشین یا براتون سوال باشه. توی این مطلب، سعی کردیم تموم لغات و اصطلاحات مربوط به آشپزی رو توی زبان انگلیسی با هم مرور کنیم.

پیشنهاد می کنیم اگه قصد دارید دانشتون رو در زمینه زبان انگلیسی بیشتر کنید، از مطالب دانلود رایگان کتاب آموزش آیلتس 400 صفحه ای اکسیر و دانلود رایگان کتاب آموزش انگلیسی 800 صفحه ای اکسیر در وبسایت اکسیر دیدن کنید.

 

کلمه کلیدی: اصطلاحات آشپزی انگلیسی

منبع https://www.englishclub.com/vocabulary/food-cooking.php

 

پکیج گرامر انگلیسی

با رویکرد مفهومی

 

پکیج زبان

 

پکیج آیلتس

 

5/5 - (1 امتیاز)
https://exiracademy.org/?p=34378
اشتراک گذاری:
واتساپتوییترفیسبوکپینترستلینکدین
برچسب ها:

نظرات

0 نظر در مورد اصطلاحات آشپزی انگلیسی – آشپزای عزیز، برای انگلیسی زبونا بپزین و بهشون آموزش بدین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.