26 مهر 1405
 ورود / ثبت نام
  26 مهر 1405
0
0

لیست جامع افعال عبارتی انگلیسی (Phrasal Verbs) به همراه معنی و مثال (200 مورد)

28012 بازدید

لیست جامع افعال عبارتی انگلیسی به همراه معنی و مثال

مقدمه این مگاپُست

یک فعل عبارتی تشکیل شده از یک فعل اصلی به علاوه ی یک یا چند کلمه ی دیگه. مطمئنا شما با این فعل ها توی یه نوشته برخورد کردین. دونستن لیست افعال عبارتی به فهمیدن نوشته خیلی کمک می کنه. حتما سعی کنین این هارو با معنی هاشون یاد بگیرین و با مثال های اومده می تونین بهتر متوجه نحوه ی استفاده از اونا توی یه جمله شین. با ما همراه باشین.

 

لیست افعال عبارتی همراه معنی و مثال

در اینجا لیستی از افعال عبارتی انگلیسیی رایج (دویست مورد)، همراه با معنی و جمله های مثال برای شما آورده شده. دقت کنین کلمات پر رنگ شده خود فعل هستن و کلمه دیگه، اون کلمه ای هست که کنارش توی جمله میاد.

 

ask somebody out

معنی: به قرار دعوت کردن

مثال: Brian asked Judy out to dinner and a movie.

برایان جودی را برای صرف شام و دیدن یک فیلم سینمایی به قرار دعوت کرد.

 

ask around

معنی: از بسیاری از افراد یک سوال رو پرسیدن

مثال: I asked around but nobody has seen my wallet.

من از همه پرسیدم ولی کسی کیف پولم رو ندیده بود.

 

add up to something

معنی: برابر می شه

مثال: Your purchases add up to $205.32.

هزینه خرید شما برابر 205.32$ می شه.

 

back something up

معنی: وارونه کردن

مثال: You’ll have to back up your car so that I can get out.

باید ماشینتو برعکس کنی که من بتونم پیاده شم.

 

back somebody up

معنی: حمایت کردن

مثال: My wife backed me up over my decision to quit my job.

وقتی می خواستم از کارم استعفا بدم همسرم از تصمیمم حمایت کرد.

 

blow up

معنی: منفجر شدن

مثال: The racing car blew up after it crashed into the fence.

ماشین مسابقه بعد از برخورد با حصار منفجر شد.

 

blow something up

معنی: باد کردن

مثال: We have to blow 50 balloons up for the party.

ما باید برای جشن 50 تا بادکنک باد کنیم.

 

break down

معنی: از کار افتادن (خودرو، دستگاه)

مثال: Our car broke down at the side of the highway in the snowstorm.

ماشین ما هنگام بوران کنار اتوبان خراب شد.

 

break down

معنی: ناراحت شدن

مثال: The woman broke down when the police told her that her son had died.

وقتی که پلیس به این خانم گفت که پسرش فوت کرده، بسیار ناراحت شد.

 

لیست افعال عبارتی: break something down

معنی: به قطعات کوچکتر تقسیم کردن

مثال: Our teacher broke the final project down into three separate parts.

معلم ما پروژه ی نهایی رو به سه بخش جدا تقسیم کرد.

 

break in

معنی: بزور وارد ساختمانی شدن

مثال: Somebody broke in last night and stole our stereo.

دیشب یکی بزور وارد خونه شد و دستگاه پخش ما رو دزدید.

 

break into something

معنی: بزور وارد شدن

مثال: The firemen had to break into the room to rescue the children.

آتش نشان ها مجبور شدن برای نجات بچه ها بزور وارد اتاق شن.

 

break something in

معنی: چیزی رو چند بار پوشیدن تا اینکه به نظر نیاد / حس نشه که جدیده

مثال: I need to break these shoes in before we run next week.

من باید چند بار دیگه این کفش ها رو قبل از دویدن هفته ی دیگه بپوشم تا انقدر احساس نو بودن نداشته باشن.

 

break in

معنی: قطع کردن

مثال: The TV station broke in to report the news of the president’s death.

ایستگاه تلویزیونی برای گزارش خبر درگذشت رئیس جمهور (برنامه را) قطع کرد.

 

break up

معنی: تمام کردن رابطه

مثال: My boyfriend and I broke up before I moved to America.

من و دوست پسرم قبل از اینکه به آمریکا بیام رابطمه مون رو تموم کردیم.

 

break up

معنی: شروع به خنده کردن (غیر رسمی)

مثال: The kids just broke up as soon as the clown started talking.

تا دلقک شروع به حرف زدن کرد بچه ها زدن زیر خنده.

 

break out

معنی: فرار کردن

مثال: The prisoners broke out of jail when the guards weren’t looking.

زندانی وقتی زندان بان ها نگاه نمی کردن از زندان فرار کرد.

 

break out in something

معنی: بوجود اومدن یه شرایط پوستی

مثال: I broke out in a rash after our camping trip.

بعد از سفر اردو پوستم جوش زد.

 

لیست افعال عبارتی:  bring somebody down

معنی: ناراحت کردن

مثال: This sad music is bringing me down.

این آهنگ غمگین داره ناراحتم می کنه.

 

bring somebody up

معنی: بزرگ کردن بچه

مثال: My grandparents brought me up after my parents died.

مادربزرگ و پدربزرگم بعد از مرگ پدر و مادرم منو بزرگ کردن.

 

bring something up

معنی: راجع به چیزی شروع به حرف زدن کردن

مثال: My mother walks out of the room when my father brings up sports.

وقتی پدرم بحث ورزش رو شروع می کنه مادرم از اتاق بیرون می ره.

 

bring something up

معنی: بالا آوردن

مثال: He drank so much that he brought his dinner up in the toilet.

اون انقدر نوشید تا اینکه نهارش رو تو دستشویی بالا آورد.

 

call around

معنی: به افراد یا مکان های زیادی تلفن زدن

مثال: We called around but we weren’t able to find the car part we needed.

ما به جاهای زیادی تلفن کردیم ولی قطعه ماشینی که نیاز داشتیم رو پیدا نکردیم.

 

call somebody back

معنی: تماس تلفنی کسی رو پس دادن

مثال: I called the company back but the offices were closed for the weekend.

من با شرکت تماس گرفتم اما دفاتر برای آخر هفته تعطیل بودند.

 

call something off

معنی: لغو کردن

مثال: Jason called the wedding off because he wasn’t in love with his fiancé.

جیسون عروسی را لغو کرد چون عاشق نامزدش نبود.

 

call on somebody

معنی: نظر یا جواب کسی رو پرسیدن

مثال: The professor called on me for question 1.

پروفسور جواب سوال 1 رو از من پرسید.

 

call on somebody

معنی: ملاقات کسی رفتن

مثال: We called on you last night but you weren’t home.

ما دیشب اومدیم ملاقاتت ولی تو خونه نبودی.

 

call somebody up

معنی: تلفن کردن

مثال: Give me your phone number and I will call you up when we are in town.

شماره تلفنت ر به من بده و من وقتی اومدم شهر باهات تماس می گیرم.

 

calm down

معنی: آروم شدن بعد از عصبانیت

مثال: You are still mad. You need to calm down before you drive the car.

تو هنوز عصبانی هستی. باید قبل از اینکه پشت ماشین بشینی آروم شی.

 

not care for somebody/ something

معنی: دوست نداشتن (رسمی)

مثال: I don’t care for his behaviour.

رفتارش رو دوست ندارم.

 

catch up

معنی: رسیدن به جایی که بقیه هستن

مثال: You’ll have to run faster than that if you want to catch up with Marty.

اگه می خوای به مارتی برسی باید سریع تر بدوی.

 

check in

معنی: وارد شدن به هتل یا فرودگاه و ثبت نام کردن

مثال: We will get the hotel keys when we check in.

وقتی رسیدیم و اسممون رو گفتیم کلیدهای هتل رو می گیریم.

 

لیست افعال عبارتی: check out

معنی: ترک کردن هتل

مثال: You have to check out of the hotel before 11:00 AM

باید قبل از ساعت 11 هتل رو ترک کنی.

 

check somebody/ something out

معنی: با دقت و موشکافانه نگاه کردن

مثال: The company checks out all new employees.

شرکت تمام کارمندهای جدید رو به دقت نگاه کرد.

 

check out somebody/ something

معنی: نگاه کردن (رسمی)

مثال: Check out the crazy hair on that guy!

مدل موهای دیوانه وار اون آقا رو ببین!

 

cheer up

معنی: خوشحال تر شدن

مثال: She cheered up when she heard the good news.

وقتی خبرهای خوب رو شنید خوشحال شد.

 

cheer somebody up

معنی: خوشحال تر کردن

مثال: I brought you some flowers to cheer you up.

من برات گل خریدم تا خوشحالت کنم.

 

chip in

معنی: کمک کردن

مثال: If everyone chips in we can get the kitchen painted by noon

اگه همه کمک کنن می تونیم رنگ کردن آشپزخونه رو تا ظهر تموم کنیم.

 

clean something up

معنی: تمیز کردن

مثال: Please clean up your bedroom before you go outside

لطفا قبل از اینکه بری بیرون اتاقت رو تمیز کن.

 

come across something

معنی: غیر منتظره پیدا کردن

مثال: I came across these old photos when I was tidying the closet.

وقتی داشتم کمد رو مرتب می کردم به این عکس های قدیمی برخوردم.

 

come apart

معنی: جدا کردن

مثال: The top and bottom come apart if you pull hard enough.

اگر به اندازه کافی محکم بکشین بالا و پایینش از هم جدا می شن.

 

come down with something

معنی: مریض شدن

مثال: My nephew came down with chicken pox this weekend.

برادرزاده ام این آخر هفته با آبله مرغان مریض شد.

 

come forward

معنی: داوطلب انجام کاری شدن یا ارائه شواهد

مثال: The woman came forward with her husband’s finger prints.

زن اثر انگشت شوهرش رو به عنوان مدرک ارائه داد.

 

come from some place

معنی: نشأت گرفته در

مثال: The art of origami comes from Asia.

هنر اریگامی از آسیا نشأت گرفته.

 

count on somebody/ something

معنی: اعتماد کردن

مثال: I am counting on you to make dinner while I am out.

من روی شما حساب می کنم تا وقتی بیرونم شام درست کنین.

 

cross something out

معنی: خطی را ترسیم کردن

مثال: Please cross out your old address and write your new one.

لطفا آدرس قدیمی خود را خط بزنید و آدرس جدید خود را بنویسین.

 

cut back on something

معنی: کمتر مصرف کردن

مثال: My doctor wants me to cut back on sweets and fatty foods.

دکترم می خواد خوردن شیرینی ها و غذاهای چرب را کم کنم.

 

cut something down

معنی: انداختن چیزی به زمین

مثال: We had to cut the old tree in our yard down after the storm.

ما مجبور شدیم پس از طوفان درخت قدیمی حیاطمون رو ببریم.

 

cut in

معنی: قطع کردن

مثال: Your father cut in while I was dancing with your uncle.

پدرت رقص من و عموت رو قطع کرد.

 

لیست افعال عبارتی:  cut in

معنی: خیلی نزدیک جلوی وسیله نقلیه دیگری رفتن

مثال: The bus driver got angry when that car cut in.

راننده اتوبوس وقتی ماشین پیچید جلوش خیلی عصبی شد.

 

cut in

معنی: شروع به کار (موتور یا وسیله الکتریکی)

مثال: The air conditioner cuts in when the temperature gets to 22°C.

کولر با رسیدن دما به 22 درجه سانتیگراد شروع به کار می کنه.

 

cut something off

معنی:  با یه چیز تیز حذف کردن

مثال: The doctors cut off his leg because it was severely injured.

دکتر پای اون رو قطع کرد چون به شدت آسیب دیده بود.

 

cut something off

معنی: تأمین را متوقف کردن

مثال: The phone company cut off our phone because we didn’t pay the bill.

شرکت تلفن به دلیل پرداخت نکردن قبض، تلفن ما را قطع کرد.

 

cut somebody off

معنی: از ارث محروم کردن

مثال: My grandparents cut my father off when he remarried.

پدربزرگ و مادربزرگم پدرم را وقتی ازدواج مجدد کرد از ارث محروم کردن.

 

cut something out

معنی: جدا کردن یه بخش از چیزی (معمولا با قیچی از کاغذ)

مثال: I cut this ad out of the newspaper.

من این آگهی رو از روزنامه جدا کردم.

 

do somebody/ something over

معنی: کتک زدن، غارت کردن (BrE، غیر رسمی)

مثال: He’s lucky to be alive. His shop was done over by a street gang.

اون خوش شانسه که زنده ست. فروشگاهش توسط یه باند خیابانی غارت شد.

 

do something over

معنی: دوباره انجام دادن (AmE)

مثال: My teacher wants me to do my essay over because she doesn’t like my topic.

معلم من می خواد من مقاله خودم رو یه بار دیگه بنویسم چون موضوع مقاله رو دوست نداشت.

 

do away with something

معنی: دور انداختن

مثال: It’s time to do away with all of these old tax records

وقتشه که تمام این سوابق مالیاتی قدیمی را دور بریزیم.

 

do something up

معنی: محکم کردن، بستن

مثال: Do your coat up before you go outside. It’s snowing!

قبل از بیرون رفتن (دکمه) کتت رو ببند. داره برف میاد!

 

dress up

معنی: لباس خوب پوشیدن

مثال: It’s a fancy restaurant so we have to dress up.

این یک رستوران شیکه بنابراین باید لباس خوب بپوشیم.

 

drop back

معنی: در یک موقعیت / گروه عقب افتادن

مثال: Andrea dropped back to third place when she fell off her bike.

وقتی آندره از روی دوچرخه افتاد به مقام سوم سقوط کرد.

 

drop in/ by/ over

معنی: بدون قرار قبلی جایی رفتن

مثال: I might drop in/by/over for tea sometime this week.

ممکنه یه موقع تو این هفته برای صرف چای سر بزنم.

 

drop somebody/ something off

معنی: چیزی/ کسی را به جایی بردن و آن ها/ آن وسیله را آنجا گذاشتن

مثال: I have to drop my sister off at work before I come over.

من باید خواهرم رو ببرم بذارمش سر کار قبل از اینکه بیام.

 

drop out

معنی: ترک تحصیل از مدرسه یا انصراف از یک درس یا کلاس

مثال: I dropped out of Science because it was too difficult.

من از (کلاس) علوم انصراف دادم چون خیلی سخت بود.

راستی برای اینکه زبانتون خوب شه و مجبور به انصراف از درس انگلیسی نشین می تونین لینک کلاس زبان اکسیر رو چک کنین. با ادامه لیست افعال عبارتی همراه ما باشین.

 

eat out

معنی: تو رستوران غذا خوردن

مثال: I don’t feel like cooking tonight. Let’s eat out.

امشب حال ندارم غذا بپزم. بریم رستوران غذا بخوریم.

 

end up

معنی: بالاخره رسیدن/ انجام دادن/ تصمیم گرفتن

مثال: We ended up renting a movie instead of going to the theatre.

ما به جای رفتن به سینما بالاخره تصمیم گرفتیم یه فیلم کرایه کنیم.

 

fall apart

معنی: تکه تکه شدن

مثال: My new dress fell apart in the washing machine.

لباس جدیدم توی ماشین لباس شویی تکه تکه شد.

 

fall down

معنی: به زمین افتادن

مثال: The picture that you hung up last night fell down this morning.

تصویری که دیشب آویزون کردی امروز صبح افتاد زمین.

 

fall out

معنی: جدا شدن از یک محیط داخلی (بیرون افتادن)

مثال: The money must have fallen out of my pocket.

پول باید از جیبم افتاده باشه.

 

fall out

معنی:  لق شدن یا افتادن (مو یا دندان)

مثال: His hair started to fall out when he was only 35.

با این که فقط 35 سالشه اما موهاش شروع به ریزش کرده.

 

figure something out

معنی: متوجه شدن، پاسخ را پیدا کردن

مثال: I need to figure out how to fit the piano and the bookshelf in this room.

من باید بفهمم که چطور پیانو و کتابخونه رو تو این اتاق جا بدم.

 

fill something in

معنی: نوشتن اطلاعات توی فرم (BrE)

مثال: Please fill in the form with your name, address, and phone number.

لطفاً فرم را با نام، آدرس و شماره تلفن خود پر کنین.

 

fill something out

معنی: نوشتن اطلاعات توی فرم (AmE)

مثال: The form must be filled out in capital letters.

فرم باید با حروف بزرگ پر شه.

 

fill something up

معنی: تا بالا پر کردن

مثال: I always fill the water jug up when it is empty.

وقتی ظرف آب خالی می شه همیشه تا بالا پرش می کنم.

 

find out

معنی: فهمیدن

مثال: We don’t know where he lives. How can we find out?

ما نمی دونیم کجا زندگی می کنه. از کجا می تونیم بفهمیم؟

 

find something out

معنی: فهمیدن

مثال: We tried to keep the time of the party a secret, but Samantha found it out.

ما سعی کردیم زمان جشن رو مخفی نگه داریم، اما سامانتا فهمید.

 

get something across/ over

معنی: ارتباط برقرار کردن، قابل فهم کردن

مثال: I tried to get my point across/over to the judge but she wouldn’t listen.

من سعی کردم منظورم رو به قاضی بفهمونم اما گوش نکرد.

 

get along/on

معنی: از هم خوش اومدن

مثال: I was surprised how well my new girlfriend and my sister got along/on.

تعجب کردم که چقدر خوب دوست دختر جدیدم و خواهرم از هم خوششون اومده.

 

لیست افعال عبارتی get around

معنی: حرکت داشتن

مثال: My grandfather can get around fine in his new wheelchair.

پدربزرگم با ویلچر جدیدش راحت می تونه حرکت کنه.

 

get away

معنی: به تعطیلات رفتن

مثال: We worked so hard this year that we had to get away for a week.

ما امسال خیلی سخت کار کردیم که باید برای یه هفته به تعطیلات بریم.

 

get away with something

معنی: انجام کاری بدون متوجه شدن دیگران یا تنبیه شدن

مثال: Jason always gets away with cheating in his maths tests.

جیسون همیشه تو آزمون های ریاضی تقلب می کنه و گیر نمیوفته.

 

get back

معنی: برگشتن

مثال: We got back from our vacation last week.

ما هفته ی پیش از تعطیلاتمون برگشتیم.

 

get something back

معنی: گرفتن چیزی که قبلا داشتی

مثال: Liz finally got her Science notes back from my room-mate.

لیز بالاخره جزوه های علومش رو از هم اتاقی من پس گرفت.

 

get back at somebody

معنی: تلافی کردن، انتقام گرفتن

مثال: My sister got back at me for stealing her shoes. She stole my favourite hat.

خواهرم به خاطر دزدین کفش هاش ازم انتقام گرفت. اون کلاه مورد علاقه ی من رو دزدید.

 

get back into something

معنی: دوباره به چیزی علاقه مند شدن

مثال: I finally got back into my novel and finished it.

بالاخره دوباره به رمانم علاقه مند شدم و تمومش کردم.

 

get on something

معنی: سوار ماشین شدن

مثال: We’re going to freeze out here if you don’t let us get on the bus.

اگر اجازه ندین سوار اتوبوس شیم، اینجا (از سرما) منجمد می شیم.

 

get over something

معنی: بهبودی از یه بیماری، از دست دادن (کسی)، دشواری

مثال: I just got over the flu and now my sister has it.

تازه آنفولانزام خوب شد و حالا خواهرم به اون مبتلا شده.

 

get over something

معنی: حل کردن یک مشکل

مثال: The company will have to close if it can’t get over the new regulations.

اگر شرکت نتونه از آئین نامه جدید پیروی کنه، باید تعطیل شه.

 

get round to something

معنی: وقت پیدا کردن برای انجام کاری ( AmE: get around to something)

مثال: I don’t know when I am going to get round to writing the thank you cards.

نمیدونم کی وقت پیدا می کنم که کارت های تشکر رو بنویسیم.

 

get together

معنی: ملاقات (معمولا به دلالل اجتماعی)

مثال: Let’s get together for a BBQ this weekend.

بیایید آخر هفته با هم بریم باربیکو.

 

get up

معنی: از تخت بیرون اومدن

مثال: I got up early today to study for my exam.

من امروز زود از تختم اومدم بیرون تا برای امتحانم مطالعه کنم.

 

get up

معنی: ایستادن

مثال: You should get up and give the elderly man your seat.

باید بلند شی و جات رو به این آقای مسن بدی.

 

give somebody away

معنی: اطلاعات مخفی کسی رو برملا کردن

مثال: His wife gave him away to the police.

خانومش به پلیس لوش داد.

 

give somebody away

معنی: بردن عروس به محراب

مثال: My father gave me away at my wedding.

پدرم توی عروسیم من رو به محراب برد.

 

give something away

معنی: خراب کردن یک راز

مثال: My little sister gave the surprise party away by accident.

خواهر کوچیکم مهمونی غافلگیری رو تصادفی لو داد.

 

give something away

معنی: چیزی رو رایگان به کسی دادن

مثال: The library was giving away old books on Friday.

کتابخانه جمعه کتاب های قدیمی را رایگان می ده.

می دونستین اکسیر آموزش رایگان آیلتس هم داره؟

 

give something back

معنی: بازگرداندن چیزی که قرض گرفته شده بوده

مثال: I have to give these skates back to Franz before his hockey game.

من باید این اسکیت ها رو قبل از بازی هاکی به فرانتس برگردونم.

 

give in

معنی: با اکراه از جنگ یا مشاجره دست برداشتن.

مثال: My boyfriend didn’t want to go to the ballet, but he finally gave in.

دوست پسرم نمی خواست به مراسم اجرای باله بره، اما سرانجام تسلیم شد.

 

give something out

معنی: به بسیاری از افراد دادن (معمولا بدون پرداخت هزینه)

مثال: They were giving out free perfume samples at the department store.

اونا تو فروشگاه بزرگ نمونه عطرهای رایگان عطر می دادن.

 

give something up

معنی: ترک کردن یه عادت

مثال: I am giving up smoking as of January 1st.

من از اول ژانویه سیگار رو ترک می کنم.

 

give up

معنی: دست از تلاش برداشتن، تلاش نکردن

مثال: My maths homework was too difficult so I gave up.

تکالیف ریاضیاتم خیلی سخت بود بنابراین دیگه تلاش نکردم انجامشون بدم.

 

go after somebody

معنی: کسی رو دنبال کردن

مثال: My brother tried to go after the thief in his car.

برادرم سعی کرد با ماشینش به دنبال سارق بره.

 

go after something

معنی: تلاش برای به دست آوردن چیزی

مثال: I went after my dream and now I am a published writer.

من دنبال رویام رفتم و حالا نویسنده ای هستم که آثارم منتشر شده.

 

go against somebody

معنی: رقابت کردن، مقاومت کردن

مثال: We are going against the best soccer team in the city tonight.

ما امشب به مصاف بهترین تیم فوتبال شهر می ریم.

 

go ahead

معنی: شروع کردن، اقدام کردن

مثال:Please go ahead and eat before the food gets cold

لطفا قبل از سرد شدن غذا شروع به خوردن کنین.

 

go back

معنی:  بازگشتن به مکانی

مثال: I have to go back home and get my lunch.

من باید به خانه برگردم و ناهارم رو بگیرم.

 

go out

معنی: ترک کردن  خانه برای رفتن به یک رویداد اجتماعی

مثال: We’re going out for dinner tonight.

ما امشب برای صرف شام می ریم بیرون

 

go out with somebody

معنی: قرار گذاشتن

مثال: Jesse has been going out with Luke since they met last winter.

جسی از وقتی که زمستان گذشته لوک را دید با او قرار می گذارد.

 

go over something

معنی: مرور

مثال: Please go over your answers before you submit your test.

لطفا قبل از اینکه آزمون خود را ارسال کنین، پاسخ های خود را مرور کنین.

 

go over

معنی: ملاقات کسی که نزدیک است

مثال: I haven’t seen Tina for a long time. I think I’ll go over for an hour or two.

خیلی وقته تینا رو ندیدم. فکر کنم یکی دو ساعت دیگه برم دیدنش.

 

go without something

معنی: از کمبود یا محرومیت رنج بردن

مثال: When I was young, we went without winter boots.

وقتی جوان بودم از نداشتن چکمه های زمستانی رنج می بردیم.

 

grow apart

معنی: قطع شدن دوستی بعد از مدتی

مثال: My best friend and I grew apart after she changed schools.

من و بهترین دوستم بعد از اینکه مدرسه اش رو تغییر داد دوستیمون قطع شد.

 

grow back

معنی: دوباره رشد کردن

مثال: My roses grew back this summer.

(گل) رزهام این تابستون دوباره رشد می کنن.

 

grow into something

معنی: به اندازه ی کافی بزرگ شدن تا اندازه چیزی شدن

مثال: This bike is too big for him now, but he should grow into it by next year.

این دوچرخه الان برای او خیلی بزرگه، اما احتمالا تا سال دیگه انقدر رشد می کنه که اندازه اش بشه.

 

grow out of something

معنی: خیلی بزرگ شدن (رشد کردن) برای چیزی

مثال: Elizabeth needs a new pair of shoes because she has grown out of her old ones.

الیزابت به کفش های جدید نیاز داره چون خیلی بزرگ شده که بتونه کفش های قدیمیش رو بپوشه.

 

grow up

معنی: بالغ شدن

مثال: When Jack grows up he wants to be a fireman.

وقتی جک بزرگ شد، می خواد آتش نشان شه.

 

hand something down

معنی: دادن چیزی که قبلا متعلق به کس دیگری بوده

مثال: I handed my old comic books down to my little cousin.

کتاب های تصویری قدیمیم رو به پسر عموی کوچکم دادم.

 

hand something in

معنی: تحویل دادن

مثال: I have to hand in my essay by Friday.

باید تا جمعه مقاله ام رو تحویل بدم.

 

hand something out

معنی: توزیع به گروهی از مردم

مثال: We will hand out the invitations at the door.

ما دعوت نامه ها را درب منزل پخش خواهیم کرد.

 

hand something over

معنی: دادن (معمولا ناخواسته)

مثال: The police asked the man to hand over his wallet and his weapons.

پلیس از مرد خواست که کیف پول و اسلحه هاش رو تحویل بده.

 

hang in

معنی: مثبت نگری کردن (غیر رسمی)

مثال: Hang in there. I’m sure you’ll find a job very soon.

طاقت بیار. مطمئنم به زودی کار پیدا می کنی.

 

hang on

معنی: مدت کوتاهی منتظر موندن (غیر رسمی)

مثال: Hang on while I grab my coat and shoes!

یکم صبر کن من برم کت و کفشم رو بیارم.

 

hang out

معنی: وقت صرف استراحت کردن (غیر رسمی)

مثال: Instead of going to the party we are just going to hang out at my place.

به جای رفتن به جشن می خوایم بریم خونه ی من استراحت کنیم.

 

hang up

معنی: قطع کردن تماس تلفنی

مثال: He didn’t say goodbye before he hung up.

قبل از این که گوشی رو قطع کنه خداحافظی نکرد.

 

hold somebody/ something back

معنی: جلوگیری از انجام دادن / رفتن

مثال: I had to hold my dog back because there was a cat in the park.

من مجبور شدم جلوی سگم رو بگیرم چون یه گربه تو پارک بود.

 

hold something back

معنی: قایم کردن یک احساس

مثال: Jamie held back his tears at his grandfather’s funeral.

جیمی در مراسم خاکسپاری پدربزرگ جلوی اشکهاش رو گرفت.

 

hold on

معنی: مدت کوتاهی منتظر بودن

مثال: Please hold on while I transfer you to the Sales Department.

لطفا کمی منتظر بمونین تا من شما رو به بخش فروش منتقل کنم.

 

hold onto somebody/ something

معنی: با استفاده از دست یا بازو محکم نگه داشتن

مثال: Hold onto your hat because it’s very windy outside.

کلاهتون رو محکم نگه دارید چون بیرون داره باد می وزه.

 

hold somebody/ something up

معنی: دزدیدن

مثال: A man in a black mask held the bank up this morning.

امروز صبح مردی با نقاب سیاه بانک رو سرقت کرد.

 

keep on doing something

معنی: ادامه به انجام کاری

مثال: Keep on stirring until the liquid comes to a boil.

به هم زدن ادامه بدین تا مایع به جوش بیاد.

 

keep something from somebody

معنی: نگفتن

مثال: We kept our relationship from our parents for two years.

ما به والدینمون تا دو سال نگفتیم که تو رابطه هستیم.

 

keep somebody/ something out

معنی: از ورود جلوگیری کردن

مثال: Try to keep the wet dog out of the living room

سعی کن نذاری اون سگ خیس بیاد تو اتاق نشیمن.

 

keep something up

معنی: با همان سرعت یا میزان ادامه دادن

مثال: If you keep those results up you will get into a great college.

اگه نتایج (درسیت) رو همین جوری نگه داری می تونی تو یه دانشگاه خوب قبول شی.

 

let somebody down

معنی: شکست خوردن در حمایت یا کمک، نا امید کردن

مثال: I need you to be on time. Don’t let me down this time.

می خوام که سر وقت باشی. ایندفعه دیگه نا امیدم نکن.

 

let somebody in

معنی: اجازه به ورود

مثال: Can you let the cat in before you go to school?

می شه بذاری گربه بیاد تو قبل اینکه بری مدرسه؟

 

log in )or on(

معنی: ثبت نام یا وارد شدن (در وبسایت یا پایگاه داده و …)

مثال: I can’t log in to Facebook because I’ve forgotten my password.

نمی تونم وارد فیس بوک شم چون رمز ورود خودم رو فراموش کردم.

 

log out )or off(

معنی: خارج شدن (از وبسایت یا پایگاه داده و …)

مثال: If you don’t log off somebody could get into your account.

اگه از سیستم خارج نشید، کسی می تونه وارد حساب شما شه.

 

look after somebody/ something

معنی: مراقبت کردن

مثال: I have to look after my sick grandmother.

من باید از مادربزرگ بیمارم مراقبت کنم.

look down on somebody

معنی: کم در نظر گرفتن، فرومایه در نظر گرفتن

مثال: Ever since we stole that chocolate bar your dad has looked down on me.

از وقتی که ما اون تخته شکلات رو دزدیدیم، پدرت به من به چشم بد نگاه می کنه.

 

look for somebody/ something

معنی: تلاش برای پیدا کردن

مثال: I’m looking for a red dress for the wedding.

برای عروسی دنبال یه لباس قرمز می گردم.

اکسیر به شما مشاوره زبان هم می ده.

 

look forward to something

معنی: راجع به آینده هیجان داشتن

مثال: I’m looking forward to the Christmas break.

من مشتاقانه منتظر تعطیلات کریسمسم.

 

look into something

معنی: تحقیق، بررسی

مثال: We are going to look into the price of snowboards today.

امروز می خوایم قیمت اسنوبردها را بررسی کنیم.

 

look out

معنی: مراقب بودن، هوشیار بودن، توجه کردن

مثال: Look out! That car’s going to hit you!

مراقب باش! اون ماشین داره بهت برخورد می کنه!

 

look out for somebody/ something

معنی: به ویژه مراقب بودن

مثال: Don’t forget to look out for snakes on the hiking trail.

یادتون باشه تو مسیر پیاده روی حواستون یه مار ها باشه.

 

look something over

معنی: بررسی کردن، آزمودن

مثال: Can you look over my essay for spelling mistakes?

می شه مقاله ام رو بررسی کنی که اشتباه گرامری نداشته باشم؟

 

look something up

معنی: جستجو و یافتن اطلاعات در یک کتاب مرجع یا پایگاه داده

مثال: We can look her phone number up on the Internet.

می توانیم شماره تلفنش رو تو اینترنت جستجو کنیم.

 

look up to somebody

معنی: احترام زیادی قائل بودن

مثال: My little sister has always looked up to me.

خواهر کوچکم همیشه به من احترام میذاره.

 

make something up

معنی: اختراع ، دروغ گفتن در مورد چیزی

مثال: Josie made up a story about why we were late.

جوزی یه داستان دروغ درباره ی اینکه چرا دیر کردیم ساخت.

 

make up

معنی: همدیگر را بخشیدن

مثال: We were angry last night, but we made up at breakfast.

دیشب عصبانی بودیم اما وقت صبحانه همدیگه رو بخشیدیم.

 

make somebody up

معنی: لوازم آرایشی استفاده کردن

مثال: My sisters made me up for my graduation party.

خواهر هام من رو برای مهمانی فارغ التحصیلی ام آرایش کردن.

 

mix something up

معنی: اشتباه گرفتن دو یا چند چیز بیشتر با هم

مثال: I mixed up the twins’ names again!

من دوباره اسم دوقلو ها رو با هم اشتباه گرفتم.

 

pass away

معنی: مردن

مثال: His uncle passed away last night after a long illness.

عموش پس از مدت ها بیماری شب پیش فوت کرد.

 

pass out

معنی: از هوش رفتن

مثال: It was so hot in the church that an elderly lady passed out.

در کلیسا آنقدر گرم بود که یه خانم مسن از حال رفت.

 

pass something out

معنی: یک چیز را به بسیاری از مردم دادن

مثال: The professor passed the textbooks out before class.

استاد کتابای درسی رو قبل از کلاس پخش کرد.

 

pass something up

معنی: رد کردن (معمولا چیز خوب)

مثال: I passed up the job because I am afraid of change.

من کار رو رد کردم چون از تغییر می ترسم.

 

pay somebody back

معنی: برگردان پول بدهی

مثال: Thanks for buying my ticket. I’ll pay you back on Friday.

ممنون برای خرید بلیط من. جمعه پولت رو پس می دم.

 

pay for something

معنی: به خاطر انجام کار بد مجازات شدن

مثال: That bully will pay for being mean to my little brother.

اون قلدر رو به خاطر ناراحت کردن برادر کوچکم مجازات می کنم.

 

pick something out

معنی: انتخاب کردن

مثال: I picked out three sweaters for you to try on.

من سه ژاکت برای شما انتخاب کردم تا امتحان کنین.

 

point somebody/ something out

معنی: با انگشت نشان دادن

مثال: I’ll point my boyfriend out when he runs by.

من وقتی دوست پسرم رد شد بهش اشاره می کنم.

 

put something down

معنی: آنچه نگه داشته اید را بر روی یک سطح یا کف قرار دادن.

مثال: You can put the groceries down on the kitchen counter.

می تونین مواد غذایی رو روی پیشخوان آشپزخونه بذارین.

 

put somebody down

معنی: توهین کردن، به کسی احساس حماقت دادن

مثال: The students put the substitute teacher down because his pants were too short.

دانش آموزا به معلم جایگزین چون شلوارش خیلی کوتاه بود توهین کردن.

 

put something off

معنی: به تعویق انداختن

مثال: We are putting off our trip until January because of the hurricane.

ما به دلیل طوفان سفر خودمون رو تا ژانویه به تعویق می ندازیم.

 

put something out

معنی: خاموش کردن

مثال: The neighbours put the fire out before the firemen arrived.

همسایه ها قبل از رسیدن آتش نشانا آتش رو خاموش کردن.

 

put something together

معنی: سوار کردن

مثال: I have to put the crib together before the baby arrives.

قبل از به دنیا اومدن بچه باید گهواره رو سر هم کنم.

 

put up with somebody/ something

معنی: تحمل كردن

مثال: I don’t think I can put up with three small children in the car.

فکر نمی کنم بتونم سه تا بچه کوچک رو تو ماشین تحمل کنم.

 

put something on

معنی: لباس / لوازم تزئینی رو پوشیدن

مثال: Don’t forget to put on your new earrings for the party.

یادت نره گوشواره های جدیدت رو برای مهمونی بندازی.

 

run into somebody/ something

معنی: غیر منتظره ملاقات کردن

مثال: I ran into an old school-friend at the mall.

من در یک مرکز خرید اتفاقی یک دوست مدرسه ای قدیمی رو دیدم.

 

run over somebody/ something

معنی: با ماشین کسی یا چیزی را زیر گرفتن

مثال: I accidentally ran over your bicycle in the driveway.

من به طور تصادفی از روی دوچرخه ات تو پیاده رو  با ماشین رد شدم.

 

run over/ through something

معنی: تمرین ، مرور

مثال: Let’s run over/through these lines one more time before the show.

بیایید یه بار دیگر قبل از نمایش این خط ها رو مرور کنیم.

 

run away

معنی: ترک غیر منتظره، فرار

مثال: The child ran away from home and has been missing for three days.

بچه از خونه فرار کرده و سه روزه که گم شده.

 

run out

معنی: نداشتن، تموم شدن

مثال: We ran out of shampoo so I had to wash my hair with soap.

شامپوی ما تموم شد بنابراین مجبور شدم موهام رو با صابون بشورم.

 

send something back

معنی: برگرداندن (معمولا از طریق پست)

مثال: My letter got sent back to me because I used the wrong stamp.

نامه من برگشت خورده و برای من ارسال شده چون من تمبر اشتباهی استفاده کردم.

 

set something up

معنی: ترتیب ، سازماندهی

مثال: Our boss set a meeting up with the president of the company.

رئیس ما جلسه ای با رئیس شرکت ترتیب داد.

 

set somebody up

معنی: حقه زدن، دام انداختن

مثال: The police set up the car thief by using a hidden camera.

پلیس با استفاده از دوربین مخفی سارق خودرو را به دام انداخت.

 

shop around

معنی: مقایسه قیمت ها

مثال: I want to shop around a little before I decide on these boots.

قبل از تصمیم گیری در مورد این چکمه ها، می خوام بقیه قیمت ها رو با اینجا مقایسه کنم.

 

show off

معنی: برای افرادی که تماشا می کنند بسیار ویژه رفتار کردن (معمولا با افتخار)

مثال: He always shows off on his skateboard

او همیشه با اسکیت بورد خودش فخر می فروشه.

 

sleep over

معنی: شب در جایی موندن (غیر رسمی)

مثال: You should sleep over tonight if the weather is too bad to drive home.

اگر هوا برای رانندگی به خانه خیلی بد باشه باید امشب رو جایی بمونی.

 

sort something out

معنی: سازماندهی، حل یک مشکل

مثال: We need to sort the bills out before the first of the month.

ما باید صورتحساب ها را قبل از اول ماه سازماندهی کنیم.

 

stick to something

معنی: به انجام کاری ادامه دادن، خود را به یک کار خاص محدود کردن.

مثال: You will lose weight if you stick to the diet.

در صورت رعایت این رژیم لاغر می شید.

 

switch something off

معنی: جریان انرژی را متوقف کردن، خاموش کردن.

مثال: The light’s too bright. Could you switch it off.

چراغ خیلی پر نوره. می تونین اون رو خاموش کنین؟

لیست افعال عبارتی

switch something on

معنی: جریان انرژی را شروع کردن، روشن کردن

مثال: We heard the news as soon as we switched on the car radio.

اخبار را به محض روشن شدن رادیوی ماشین شنیدیم.

 

take after somebody

معنی: شبیه یکی از اعضای خانواده بودن

مثال: I take after my mother. We are both impatient.

من شبیه مادرم هستم. ما هر دو بی حوصله هستیم.

 

take something apart

معنی: از قصد شکاندن یا جدا کردن

مثال: He took the car brakes apart and found the problem.

او ترمز های ماشین رو از هم جدا کرد و مشکل رو پیدا کرد.

 

take something back

معنی: برگرداندن یه شی

مثال: I have to take our new TV back because it doesn’t work.

من مجبورم تلویزیون جدیدمان رو پس بدم چون کار نمی کنه.

 

take off

معنی: شروع به پرواز کردن

مثال: My plane takes off in five minutes.

هواپیمای من 5 دقیقه دیگه شروع به پرواز می کنه.

 

take something off

معنی: حذف کردن چیزی (معمولا لباس)

مثال: Take off your socks and shoes and come in the lake!

جوراب و کفشت رو درار و بیا تو دریاچه.

 

take something out

معنی: از یک مکان یا چیز خارج کردن

مثال: Can you take the garbage out to the street for me?!

می توانی زباله ها رو برای من به خیابان ببری؟

 

take somebody out

معنی: برای کسی هزینه کنید تا جایی با شما برود

مثال: My grandparents took us out for dinner and a movie.

پدربزرگ و مادربزرگم ما رو برای شام و دیدن فیلم بیرون بردن و پول شام و بلیط سینما رو دادن.

 

tear something up

معنی: پاره پاره کردن

مثال: I tore up my ex-boyfriend’s letters and gave them back to him.

نامه های دوست پسر سابقم را پاره کردم و بهش پس دادم.

 

think back

معنی: به یاد آوردن (اغلب + to و گاهی + on)

مثال: When I think back on my youth, I wish I had studied harder.

وقتی دوران جوانیم رو بیاد میارم آرزو می کنم که کاش بیشتر مطالعه کرده بودم.

 

think something over

معنی: در نظر گرفتن

مثال: I’ll have to think this job offer over before I make my final decision..

قبل از اینکه تصمیم نهایی خودم رو بگیرم باید به این پیشنهاد شغلی فکر کنم.

 

throw something away

معنی: دور انداختن

مثال: We threw our old furniture away when we won the lottery.

ما وقتی برنده قرعه کشی شدیم وسایل قدیمی خودمون رو دور انداختیم.

 

turn something down

معنی: کاهش حجم یا قدرت (گرما، نور و غیره)

مثال: Please turn the TV down while the guests are here.

لطفا وقتی مهمونا اینجان تلویزیون رو خاموش کنین.

 

turn something down

معنی: رد کردن

مثال: I turned the job down because I don’t want to move.

من شغل رو رد کردم چون نمی خوام جابه جا بشم.

 

turn something off

معنی: جریان انرژی را متوقف کردن ، خاموش کردن

مثال: Your mother wants you to turn the TV off and come for dinner.

مادرتون می خواد تلویزیون رو خاموش کنین و برای شام بیایین.

 

turn something on

معنی: شروع جریان انرژی، روشن کردن

مثال: It’s too dark in here. Let’s turn some lights on.

اینجا خیلی تاریکه. بیایین چند تا چراغ روشن کنیم.

 

turn something up

معنی: افزایش حجم یا قدرت (گرما، نور و غیره)

مثال: Can you turn the music up? This is my favourite song.

می تونین (صدای) موسیقی را زیاد کنین؟ این آهنگ مورد علاقه ی منه.

 

turn up

معنی:  یک دفعه ظاهر شدن

مثال: Our cat turned up after we put posters up all over the neighbourhood.

گربه ی ما بعد از اینکه پوسترها را در سرتاسر محله نصب کردیم، پیدا شد.

 

try something on

معنی: لباس امتحان کردن

مثال: I’m going to try these jeans on, but I don’t think they will fit.

من قصد دارم این شلوار جین رو امتحان کنم، اما فکر نمی کنم اندازه باشه.

 

try something out

معنی: امتحان کردن

مثال: I am going to try this new brand of detergent out.

من قصد دارم این مارک جدید شوینده رو امتحان کنم.

 

use something up

معنی: تمام کردن یه محصول یا ذخیره

مثال: The kids used all of the toothpaste up so we need to buy some more.

بچه ها خمیردندان رو تموم کردن بنابراین ما باید مقداری بیشتری بخریم.

 

wake up

معنی: بیدار شدن

مثال: We have to wake up early for work on Monday.

ما باید برای کار روز دوشنبه زود بیدار شیم.

 

warm somebody/ something up

معنی: زیاد کردن دما

مثال: You can warm your feet up in front of the fireplace.

می تونی پاهات رو جلوی شومینه گرم کنی.

 

warm up

معنی: آماده کردن بدن قبل از ورزش

مثال: I always warm up by doing sit-ups before I go for a run.

من همیشه قبل از اینکه برای دویدن بروم بدنم را با داز و نشست گرم می کنم.

 

wear off

معنی: ناپدید شدن

مثال: Most of my make-up wore off before I got to the party.

بیشتر آرایشم قبل از اینکه به مهمونی برم پاک شده بود.

 

work out

معنی: تمرین کردن، ورزش کردن

مثال: I work out at the gym three times a week.

من هفته ای سه روز تو باشگاه ورزش می کنم.

 

work out

معنی: موفق شدن

مثال: Our plan worked out fine.

برنامه ما به خوبی جواب داد.

 

work something out

معنی: محاسبه کردن

مثال: We have to work out the total cost before we buy the house.

ما باید قبل از خرید خانه هزینه کل آن را محاسبه کنیم.

 

سخن آخر

درسته که این لیست افعال عبارتی طولانی ای بود ولی مطمئن باشین اگه خوب یادشون بگیرین خیلی کمکتون می کنه. و اگه از یادگیری خوشتون میاد باید بگم که صدها ویدیوی آموزشی زبان و آیلتس در اینستاگرام اکسیر وجود داره که یادگیری رو برای شما راحت تر و لذت بخش تر می کنه. یادتون باشه هر چند وقت یه بار به این لیست سر بزنین تا خوب یادشون بگیری. اگه سوال یا نظری هم دارین می تونین برای ما بنویسین. این یک مگاپست بود.

 

کلمه کلیدی: لیست جامع افعال عبارتی انگلیسی

 

 

هدایای اکسیر

 

تعیین سطح زبان

 

کلاس زبان

 

کلاس آیلتس

 

پکیج زبان

 

پکیج آیلتس

 

5/5 - (1 امتیاز)
https://exiracademy.org/?p=34388
اشتراک گذاری:
واتساپتوییترفیسبوکپینترستلینکدین
برچسب ها:

نظرات

4 نظر در مورد لیست جامع افعال عبارتی انگلیسی (Phrasal Verbs) به همراه معنی و مثال (200 مورد)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. ببخشید مگه گفته نمیشه که افعال و حروف اضافه یا قید در ترکیب فریزال ورب ها معنی اصلی خود را از دست میدهن و معنی جدیدی بوجود میاورند که اصلا با معنی اولیه خود متفات هست پس چرا برای فریزال ورب go together ,در یکی از جمله ها فعل go و همچنین together همان معنی اصلی و اولیه خودشونو خفظ کرده اند (منظورم در مثال دومی به معنی همان رفتن با هم است)!

    مثال:
    This tie and this shirt go together well
    They’ve been going together for several years.

    go together در هر دو جمله فریزال ورب هست اما در مثال دومی معنی اش عوض نشده! و همان معنی رفتن به هم میده
    https://www.merriam-webster.com/dictionary/go%20together

    ♥99

    1. درود به شما سونیا خانم عزیز.
      همیشه اینطوری نیست بلکه گاهی میشه معنی رو حدس زد.

      ♥99

    1. مهری خانم عزیز سلام،
      در حال ایجاد همچین زیرساختی برای تمامی مطالب سایت هستیم. ممنون از همراهی شما.

      ♥76